به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ صبح که کودک از خانه خارج میشود و وارد مدرسه میشود، در واقع وارد محیطی متفاوت از خانواده میشود؛ محیطی که در آن باید با افراد مختلف ارتباط برقرار کند، قوانین جمعی را بپذیرد، برای خواستههایش مذاکره کند، گاهی شکست بخورد، دوباره تلاش کند و مسئولیت بخشی از رفتارهای خود را بپذیرد.
به همین دلیل، تجربه مدرسه تنها به نمره و کارنامه محدود نمیشود. کودک در کنار آموزش رسمی، هر روز مجموعهای از تجربههای اجتماعی و عاطفی را پشت سر میگذارد که میتواند در شکلگیری شخصیت و مهارتهای زندگی او مؤثر باشد.
یاد گرفتن زندگی در کنار دیگران
یکی از مهمترین تفاوتهای خانه و مدرسه، حضور کودک در یک جمع همسالان است. در خانواده ممکن است کودک بخش زیادی از نیازهای خود را با کمک والدین برطرف کند، اما در مدرسه باید بخشی از خواستههایش را با دیگران هماهنگ کند.
بازی با دوستان، انجام فعالیت گروهی، تقسیم وسایل، رعایت نوبت و پذیرفتن نظر دیگران، فرصتهایی هستند که کودک از طریق آنها بهتدریج مهارت زندگی اجتماعی را تمرین میکند.
یادگیری اجتماعی و عاطفی نیز دقیقاً بر همین مهارتها تأکید دارد؛ از شناخت و مدیریت احساسات گرفته تا همدلی، ایجاد روابط حمایتی و تصمیمگیری مسئولانه.
وقتی کودک یاد میگیرد همیشه برنده نباشد
کودک در مدرسه ممکن است در یک مسابقه شکست بخورد، پاسخ یک سؤال را نداند، نمرهای کمتر از انتظارش بگیرد یا در یک فعالیت گروهی موفق نشود.
این تجربهها اگر در محیطی حمایتگر مدیریت شوند، میتوانند به کودک بیاموزند که شکست پایان مسیر نیست. کودک بهتدریج با مفهوم تلاش دوباره، پذیرش اشتباه و اصلاح رفتار آشنا میشود.
البته نحوه برخورد والدین و معلمان با شکست اهمیت زیادی دارد. سرزنش مداوم میتواند شکست را به تجربهای تهدیدکننده تبدیل کند، در حالی که گفتوگو درباره اشتباه میتواند به کودک کمک کند از آن بهعنوان فرصتی برای یادگیری استفاده کند.
دوست پیدا کردن؛ مهارتی که ساده به نظر میرسد
دوستی برای کودک فقط داشتن یک همبازی نیست. کودک در روابط دوستانه یاد میگیرد چگونه گفتوگو کند، خواسته خود را بیان کند، به خواسته دیگری گوش دهد و در صورت بروز اختلاف، راهی برای ادامه رابطه پیدا کند.
البته همه روابط دوستانه بدون مشکل نیستند. اختلاف، دلخوری و حتی کنار گذاشتهشدن از یک جمع میتواند برای کودک تجربه دشواری باشد؛ اما همین موقعیتها فرصتی برای یادگیری مهارتهای ارتباطی و شناخت بهتر احساسات خود و دیگران ایجاد میکنند.
پژوهشهای مربوط به «احساس تعلق به مدرسه» نیز نشان میدهد ارتباط مثبت دانشآموز با همسالان و بزرگسالان مدرسه با پیامدهای بهتر آموزشی و رفتاری همراه است.
مسئولیتپذیری از زنگ اول شروع میشود
مدرسه مجموعهای از مسئولیتهای کوچک را پیش روی کودک قرار میدهد؛ آوردن وسایل مورد نیاز، انجام تکالیف، مراقبت از کتابها، رعایت قوانین کلاس، حضور بهموقع و مشارکت در فعالیتهای گروهی.
این مسئولیتها شاید در نگاه اول ساده باشند، اما تکرار آنها به کودک کمک میکند مفهوم تعهد را در زندگی روزمره تجربه کند.
کودکی که یاد میگیرد مسئولیت یک کار کوچک را برعهده بگیرد، بهتدریج با مفهوم بزرگتری روبهرو میشود: اینکه رفتار و انتخابهای او فقط بر خودش تأثیر نمیگذارد و میتواند بر دیگران نیز اثر داشته باشد.
مدیریت احساسات؛ یکی از درسهای نانوشته مدرسه
کودک در مدرسه با احساسات مختلفی مواجه میشود؛ هیجان، ترس، خجالت، خشم، حسادت، شادی، نگرانی و گاهی ناامیدی.
مدرسه میتواند محیطی باشد که کودک در آن بهتدریج نامگذاری احساسات، شناخت آنها و شیوه بیان مناسبشان را تمرین کند. برای مثال، کودک باید یاد بگیرد ناراحتی خود را با گفتوگو بیان کند، نه اینکه الزاماً آن را با پرخاشگری نشان دهد.
مطالعات گسترده درباره یادگیری اجتماعی و عاطفی نیز نشان دادهاند که برنامههای مناسب در این حوزه با بهبود مهارتهای اجتماعی و عاطفی، رفتار و نگرش دانشآموزان و همچنین احساس تعلق آنان به مدرسه ارتباط دارند.
معلم فقط انتقالدهنده درس نیست
رابطه کودک با معلم نیز بخشی از تجربه تربیتی اوست. کودک در مدرسه با بزرگسالی خارج از خانواده مواجه میشود که از او انتظار دارد، تواناییهایش را میبیند، اشتباهاتش را اصلاح میکند و در بسیاری از مواقع الگوی رفتاری او قرار میگیرد.
ایجاد رابطه مثبت میان معلم و دانشآموز میتواند احساس تعلق کودک به مدرسه را تقویت کند. پژوهشهای حوزه سلامت و آموزش نیز بر نقش حمایت معلم و ایجاد محیطی امن و حمایتگر در افزایش ارتباط دانشآموز با مدرسه تأکید دارند.
از همین رو، کیفیت رابطه میان کودک و معلم گاهی به اندازه محتوای آموزشی اهمیت پیدا میکند.
کودک در مدرسه استقلال را تمرین میکند
یکی دیگر از درسهای مهم مدرسه، استقلال است.
کودک در خانه معمولاً تحت حمایت مستقیم والدین قرار دارد، اما در مدرسه باید بخشی از کارهای خود را بدون کمک آنها انجام دهد؛ وسایلش را مدیریت کند، برای انجام تکالیف برنامه داشته باشد، مشکلات کوچک خود را ابتدا خودش حل کند و در صورت نیاز از معلم یا دوستان کمک بگیرد.
این تجربه به معنای رها کردن کودک نیست؛ بلکه فرصتی است برای اینکه والدین و مربیان اجازه دهند کودک متناسب با سن خود، بخشی از مسئولیتها را تجربه کند.
مدرسه و خانواده رقیب یکدیگر نیستند
گاهی تصور میشود تربیت کودک وظیفه خانواده است و مدرسه فقط باید آموزش بدهد؛ در حالی که رشد اجتماعی و عاطفی کودک در محیطهای مختلف اتفاق میافتد.
خانواده نخستین و مهمترین محیط تربیتی کودک است، اما مدرسه میتواند تجربههای اجتماعی متفاوتی در اختیار او قرار دهد. به همین دلیل، ارتباط میان خانواده و مدرسه اهمیت زیادی دارد.
رویکردهای جدید یادگیری اجتماعی و عاطفی نیز بر همکاری مدرسه، خانواده و جامعه تأکید میکنند؛ چراکه مهارتهایی مانند مسئولیتپذیری، همدلی و ارتباط مؤثر زمانی بهتر شکل میگیرند که کودک پیامهای هماهنگی را در محیطهای مختلف زندگی خود دریافت کند.
والدین چه کاری میتوانند انجام دهند؟
برای استفاده بهتر از تجربه مدرسه، والدین لازم نیست بعد از هر روز مدرسه فقط درباره نمره و تکلیف از فرزندشان سؤال کنند.
پرسشهایی مانند «امروز چه چیزی خوشحالت کرد؟»، «با چه کسی دوست شدی؟»، «امروز با چه مشکلی روبهرو شدی؟» یا «اگر دوباره آن اتفاق بیفتد، چه کار میکنی؟» میتواند گفتوگوی عمیقتری با کودک ایجاد کند.
همچنین والدین بهتر است تمام مشکلات کوچک کودک را بلافاصله به جای او حل نکنند. برخی اختلافها و چالشهای متناسب با سن، فرصتی برای تمرین گفتوگو، تصمیمگیری و حل مسئله هستند؛ البته در مواردی مانند زورگویی، خشونت یا آسیب جدی، دخالت بزرگسالان ضروری است.
کارنامه همه آن چیزی نیست که کودک در مدرسه یاد میگیرد
وقتی پایان سال تحصیلی میرسد، معمولاً آنچه بیشتر دیده میشود نمرهها و معدل است؛ اما رشد کودک را نمیتوان تنها با عددهای کارنامه اندازه گرفت.
کودکی که توانسته دوست پیدا کند، احساسات خود را بهتر بشناسد، مسئولیتهایش را بپذیرد، در یک گروه همکاری کند، از شکست دوباره شروع کند و برای حل یک مشکل از دیگران کمک بگیرد، مجموعهای از مهارتها را آموخته است که شاید هیچکدام در کارنامه او ثبت نشوند.
مدرسه در بهترین حالت، تنها جایی برای آمادهشدن کودک برای امتحان بعدی نیست؛ محیطی است برای آمادهشدن او برای زندگی. پژوهشهای انجامشده درباره یادگیری اجتماعی و عاطفی نیز نشان میدهد تقویت این مهارتها میتواند در کنار پیامدهای اجتماعی و عاطفی، با عملکرد تحصیلی بهتر نیز همراه باشد.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که کودک در پایان سال چند صفحه کتاب خوانده یا چه نمرهای گرفته است؛ بلکه باید دید در کنار آموزش رسمی، چه اندازه برای زندگی اجتماعی، شناخت احساسات، مسئولیتپذیری و ارتباط با دیگران آمادهتر شده است. اینها همان درسهایی هستند که شاید در کتاب درسی فصل مشخصی نداشته باشند، اما بخش مهمی از آینده کودک را میسازند.